من و هزار توهای ذهنم

خرید بک لینک

جمعه داستان غریبی دارد طلوعش در تنهایی پلک باز می کند غروبش غرق در حسرت نفس می برد من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 17:53

سپیده که سر بزند از خودت می پرسی

به چه می اندیشیدی ؟

پاسخ ساده است

به تصویری از دردی لاعلاج

باز می پرسی

خب...نتیجه چه بود ؟

و روشنایی با پوزخندی رقت بارتر از همیشه می گوید

یک هیچ بزرگ در پس پشت

بقیه هیچ های شب های دگر

من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 17:53

گفتی ببین امشب ماه کامل است و من دیدم تو کاملتر بودی ماه تر... من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 17:53

چه خلوت است خیابان جمعه دمی که دور می شوی از خویش و باز بر میگردی در خویش و هیچ کس نخواهد دانست که در دلت چه گذشته است من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 14:45

افسوس برای چنار همسایه که تو را نمی شناسدیا ماهی های دریای خزریا آن صخره های سیاهکه در کیلومتر چهل و سوم جاده چالوس_کرجبی خبر از توخیره بود به دره ای عمیقچه حیف!که همه ی مسافران قطار تهران_تبریزوقتی در واگن پنجم قطار جنوببه سمت شیراز می رفتیتو را نمی شناختندو چقدر آن راننده تاکسی و داروخانه دار محلو میوه فروش سر خیابان و پلیس کلانتری که اسمت را نمی دانند چیزی کم دارندو چه خسارت بزرگی استبرای همه ی میزهای کافه های شهروفنجان هاو بشقاب هاو لیوان هاکه هرگز تو را لمس نکرده اندو چقدر ترحم آورند آن فیلم ها که تو را ندیده اندو آن ترانه ها که تو را نشنیده اندو آن گل ها که تو را نبوییده آمدو چه پوچ و بیهوده اندآن شعرهااگر که با بهت و شور و اشتیاق دیوانه وار تو را نسرایند. من و هزار توهای ذهنم...ادامه مطلب

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 14:45

صفحه بندی