
جمعه داستان غریبی دارد طلوعش در تنهایی پلک باز می کند غروبش غرق در حسرت نفس می برد...
ادامه مطلب
سپیده که سر بزند از خودت می پرسیبه چه می اندیشیدی ؟پاسخ ساده است به تصویری از دردی لاعلاج باز می پرسی خب...نتیجه چه بود ؟و روشنایی با پوزخندی رقت بارتر از همیشه می گویدیک هیچ بزرگ در پس پشت بقیه هیچ های شب های دگر بخوانید...
ادامه مطلب
گفتی ببین امشب ماه کامل است و من دیدم تو کاملتر بودی ماه تر......
ادامه مطلب
چه خلوت است خیابان جمعه دمی که دور می شوی از خویش و باز بر میگردی در خویش و هیچ کس نخواهد دانست که در دلت چه گذشته است...
ادامه مطلب
افسوس برای چنار همسایه که تو را نمی شناسدیا ماهی های دریای خزریا آن صخره های سیاهکه در کیلومتر چهل و سوم جاده چالوس_کرجبی خبر از توخیره بود به دره ای عمیقچه حیف!که همه ی مسافران قطار تهران_تبریزوقتی در واگن پنجم قطار جنوببه سمت شیراز می رفتیتو را نمی شناختندو چقدر آن راننده تاکسی و داروخانه دار محلو میوه فروش سر خیابان و پلیس کلانتری که اسمت را نمی دانند چیزی کم دارندو چه خسارت بزرگی استبرای همه ی میزهای کافه های شهروفنجان هاو بشقاب هاو لیوان هاکه هرگز تو را لمس نکرده اندو چقدر ترحم آورند آن فیل...
ادامه مطلب
شنیدهام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت فِراق یار نه آن میکند که بتوان گفت حدیثِ هولِ قیامت که گفت واعظِ شهر کنایتیست که از روزگارِ هجران گفت...
ادامه مطلب
تمام موسیقی های بهشت افکت باران است و صدای آواز دختری سرگردان در باد که همه ی عمر کوشیده فرار کند به زمین و هرگز نتوانسته ....
ادامه مطلب
گیرم که به هر حال مرا برده ای از یادگیرم که زمان خاطره ها را به فنا دادگیرم نه تو گفتی ... نه شنیدی ... نه تو بودی ...آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستادتقویم دروغ است ! تو اصلا ننوشتیمیلاد عزیز دل من پنجم مردادبا آن همه دلبستگی و عشق چه کردییک بار دلت یاد من خسته نیفتادیعنی به همین راحتی از عشق گذشتییک ذره دلت تنگ نشد خانه ات اباداین بود جواب من دل خسته ی عاشقشیرین رقیبان شده ای از لج فرهادباشد گله ای نیست خدا پشت و پناهتاحوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد بخوانید...
ادامه مطلب
چه حرفها ! خبر از دل آدم که ندارند، نمیدانند هر آدمی سنگی است که پدرش پرتاب کرده است .پوسته ظاهری چه اهمیت دارد ؟درونم ویرانه است، خانهای پر از درخت که سقف اتاقهاش ریخته است، تنها یک دیوار مانده ،با دری که باد در آن زوزه میکشد. یا نه، چناری است که پیرمردی در آن کفش نیمدار دیگران را تعمیر میکند ،گیرم شاخ و برگی هم داشته باشد.پ.ن:کتاب سال بلوا اثر معروفی عزیز.آدم دلش می خواهد قربان صدقه کلماتش برود . بخوانید...
ادامه مطلب
روزى آن چه آرزو داريم، خواهيم بود!! نه سفر، آغاز شده و نه راه پايان يافته است…...
ادامه مطلب
میگویم بی خواب شده ام می گوید به من فکر کن تا خوابت ببرد ! نمی داند دلیل بی خوابی من چشمانِ دیوانه ی اوست...! پ.ن: امان از کلمه خدایا...امان......
ادامه مطلب
زادن من سفر و عشق تو باشد زادمتو چه حسنی که منت عاشق مادرزادمگردش چشم تو با من چه طلسمی انداختکه در این دایره چرخ کبود افتادمقصر غلمان و سراپرده حورانم بودآدم انداخت در این دخمه غم بنیادمنقطه خال تو در میکده از من بستاندآنچه در مدرسه آموخته بود استادمیک نگاه توام از نقد دو عالم بس بودیک نظر دیدم و تاوان دو عالم دادممن اگر رشته پیمان تو بستم ز ازلپای پیمان تو هم تا به ابد استادمشهریارا چه غمم هست که چون خواجه خویشبنده عشقم و از هر دو جهان آزادم بخوانید...
ادامه مطلب
چیزی به پایان پاییز نمانده است به زودی زمستان میرسد و همه ی ما در سپیدیاش غرق تاریکی میشویم...
ادامه مطلب
من او را چون شاخه ای که زیر بهمن شکسته باشد دوست می داشتم...
ادامه مطلب
چرا دلتنگی آدم مثل درخت خشک نمی شود؟ کتاب:نام تمام مردگان یحیاست...
ادامه مطلب
هر دکانی راست سودایی دگرمثنوی دکان فقرست ای پسردر دکان کفشگر چرمست خوبقالب کفش است اگر بینی تو چوبپیش بزازان قز و ادکن بودبهر گز باشد اگر آهن بودمثنوی ما دکان وحدتستغیر واحد هرچه بینی آن بتست بخوانید...
ادامه مطلب
باریمن با دهانِ حیرت گفتم:«ــ ای یاوهیاوهیاوه،خلایق!مستید و منگ؟یا به تظاهرتزویر میکنید؟از شب هنوز مانده دو دانگی.ور تایبید و پاک و مسلماننماز رااز چاوشان نیامده بانگی!»□هر گاوگَندچاله دهانیآتشفشانِ روشنِ خشمی شد:«ــ این گول بین که روشنیِ آفتاب رااز ما دلیل میطلبد.»توفانِ خندهها…«ــ خورشید را گذاشته،میخواهدبا اتکا به ساعتِ شماطهدارِ خویشبیچاره خلق را متقاعد کندکه شباز نیمه نیز برنگذشتهست.»توفانِ خندهها…پ.ن:امروز...و فقط همین یک تکه از شعر شاملو بخوانید...
ادامه مطلب
دمی درنگ دلم زين شتاب میلرزدچنان حباب كه بر موج آب میلرزدبه انزوای من آهستهتر بيا ای شعرز زخمههای نسيمت رباب میلرزدغزال من چه شنيدی ز باد ای صياددرون مردمكت اضطراب میلرزدبريز جام لبالب ز شعر تر ...
ادامه مطلب
محبوب من !پاییز مصرع سوم رباعی دوری از شماست...محبوب من !پاییز میراث فرهنگی عاشق است...شما نباشی؛ همه ی بغض های جهان در گلوی من است...کوچه ها را یکی یکی ورق میزنم...از پاییز راهی به شما پیدا میکنم.باران های درونم آغاز میشود.محبوب من؛ بی تو پاییز دوران سختیست...u200e Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
یلدا سیاه چشمان توست که در تاریکترین و طولانی ترین شب های بی قراری من می درخشد...
ادامه مطلب