
.تُ یادت نیستولی من خوب به یاد دارمبرای داشتنتدلی را به دریا زدمکه از آب میترسید... xa0...
ادامه مطلب
مرگ را دیدهام من. در دیداری غمناک، من مرگ را به دستxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 سودهام. من مرگ را زیستهامبا آوازی غمناکxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 غمناکو به عمری سخت دراز و سخت فرساینده. آه، بگذاریدم! بگذاریدم!اگر مرگهمه آن لحظهی آشناست که ساعتِ سُرخاز تپش بازمانَد.و شمعی ــ که به...
ادامه مطلب
بگذار ترجمه ی خوشامد گویی صندلی هایی باشمکه تو رویشان می نشینیفکر فنجان هایی را کشف کنمکه در معاشقه ی قاشق و شکربه لبان تو فکر می کنندبگذار حروف جدیدی به تو اضافه کنماضافه کنم به الفبابگذار خودم را سرزنش کنمو میان تمدن و وحشیگریبهxa0عشقxa0برسم چای خوشمزه بود؟با کمی شیر چطوری؟مثل همیشه باکمی شکر موافقی؟ا...
ادامه مطلب
دلبرا یک بوسه دادی اینقدر نازت ز چیست؟ گر پشیمان گشته ای بگذار در جایش نهم...
ادامه مطلب
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهینم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی جان منی و یار من دولت پایدار منباغ من و بهار من باغ مرا خزان دهی یا جهت ستیز من یا جهت گریز منوقت نبات ریز من وعده و امتحان دهی عود که جود میکند بهر تو دود میکندشیر سجود میکند چون به سگ استخوان دهی برگذرم ز نه فلک گر گذری به کو...
ادامه مطلب
یک روزآهنگ صدای توxa0جای مارشهای نظامی را می گیردxa0و تمام جنگهاxa0ختم به خیر می شوند...
ادامه مطلب
بیشترین عشق جهان را به سوی تو می آورماز معبر فریادها و حماسه هاچرا که هیچ چیز در کنار م... از تو عظیم تر نبوده استکه قلبتچون پروانه ییظریف و کوچک و عاشق است.ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستیو به جنسیت خویش غرّه ایبه خاطر عشقت!ای صبور! ای پرستار!ای مؤمن!پیروزی تو...
ادامه مطلب
میان ماندن و نماندن فاصله تنها یك حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد برچسبها: سید علی صالحی+ نوشته شده در جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ساعت 16:35 توسط میم.ر | ...
ادامه مطلب
xa0 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب من به بوی سر آن زلف پریشان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت به هوادا...
ادامه مطلب
xa0 نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده رضات منم نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای با...
ادامه مطلب
-نگاه ما چه ظالمانهجای کلمات را گرفته اند… سکوت چه قدر جای صدا را ؛ هنوز نگفته امدوستت دارم . . . برچسبها: منوچهر آتشی+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:32 توسط میم.ر | ...
ادامه مطلب
اینجا که منمقیمت دلهر دو جهان است آنجا که توییدر چه حساب استدل ما؟...
ادامه مطلب
نان از سفره و کلمه از کتاب،xa0چراغ از خانه و شکوفه از انار،xa0آب از پياله و پروانه از پسين،xa0ترانه از کودک و تبسم از لبانمان گرفتهايد،xa0با روياهامان چه میکنيد!xa0 ما رويا میبينيم و شما دروغ میگوييد ...xa0دروغ میگوييد که اين کوچه، بُنبست وxa0آن کبوترِ پَربسته، بیآسمان وxa0صبوریِ ستاره بیسرانجام است.xa0ما گهو...
ادامه مطلب
xa0 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت درده قدح که موسم ناموس و نام رفت وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم عمری که بی حضور صراحی و جام رفت مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی در عرصه خیال که آمد کدام رفت بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد در مصطبه دعای تو ...
ادامه مطلب
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد و سفرهای كه تهی بود، بسته خواهدشد و در حوالی شبهای عيد، همسايه! صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه! همان غريبه كه قلك نداشت، خواهد رفت و كودكی كه عروسك نداشت، خواهد رفت xa0 uf071 xa0 منم تمام افق را به رنج ...
ادامه مطلب
xa0 من خسته امخسته از آينه، از آدمی، از آسمان!مگر تحمل يک پرنده ی کوچک خانه زاديک پرنده ی جامانده از فوج باران خورده ی بی بازگشتتا کجای اين آسمان تمام روياهاست؟من بريده امبريده مثل باران تنبل عصر آخرين جمعه ی خردادبريده مثل شير ماسيده بر پستان آهوی مضطرببريده مثل باد، باد خسته ی به بن بست نشسته ی دی م...
ادامه مطلب
xa0 در من همیشه تو بیداریای که نشسته ای به تکاپوی خفتن من! در منxa0همیشه تو می خوانی هر ناسروده راxa0 ای چشم های گیاهان ماندهxa0در تن خاکxa0! کجای ریزش باران شرق راxa0خواهید دید؟ اینکxa0میان قطره های خون شهیدمxa0فوج پرندگان سپیدxa0با خویش می برندxa0غمنامه ی شگفت اسارت راxa0تا برج خون ملتهب بابک خرمxa0آن برج بی دفاعxa0...... ...
ادامه مطلب
نه تو می مانی، نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم خواهد رفتآنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگزتو به آیینه، نه! آیینه به تو خیره شده ستتو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندیدو اگر بغض ...
ادامه مطلب
حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت میدارم ...xa0شوریده وار و پریشان باریدنبر خزه ها و خیزابهابه بیراهه و راهها تاختنبیتاب ٬ بیقراردریایی جستنو به سنگچین باغ بسته دری سر نهادنو تو را به یاد آوردنحکایت بارانی بیقرار استاین گونه که من دوستت میدارم ......
ادامه مطلب
ز پشت اين پردهخيابانجور ديگري استدرهاپنجره هادرخت هاديوارهاو حتي قمري تنبل شهريهمه مي دانندمن سالهاست چشم به راه کسيسرم به کار کلمات خودم گرم استتو را به اسم آبتو را به روح روشن دريابه ديدنم بيامقابلم بنشينبگذار آفتاب از کنار چشمهاي کهنسال منبگذردمن به يک نفر...
ادامه مطلب