تصویرگاه پانصد و شانزده - تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 11:48
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیستطاقت بار فراق این همه ایامم نیستخالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشدسر مویی به غلط در همه اندامم نیستمیل آن دانه خالم نظری بیش نبودچون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیستشب بر
تصویرگاه پانصد و هفده - تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 11:48
یک شبهایی توی زندگی هستکه باید یک گلوله توی اسلحه گذاشتو مغز خودتو ترکوندگاهی این تنها راه زنده ماندنست
تصویرگاه پانصد و هفت - تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 5:54
آید بهار و پیرهن بیشه نوxa0 شودنوتر بر آورد گل اگر ریشه نو شودزیباست روی کاکل سبزت کلاه نوزیباتر آن که در سرت اندیشه نو شودما را غم کهن به می کهنه بشکنیدبر حال ما چه سود اگر شیشه نو شودشبدیز رام خسرو و شیرین به کام اوبر فرق ما چه فرق اگر تیشه نو شودجان می دهیم و ناز تو را می خریم بازسودا همان کنیم ا...
تصویرگاه پانصد و هشت - تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 5:54
وصل تو کمال حیرت آمدبس غرقه حال وصل کآخرهم بر سر حال حیرت آمدیک دل بنما که در ره اوبر چهره نه خال حیرت آمدنه وصل بماند و نه واصلآن جا که خیال حیرت آمداز هر طرفی که گوش کردمآواز سؤال حیرت آمدشد منهزم از کمال عزتآن را که جلال حیرت آمدسر تا قدم وجود حافظدر عشق نهال حیرت آمدxa0
تصویرگاه پانصد و نه - تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 5:54
xa0ای روی ماه منظر تو نوبهار حسنخال و خط تو مرکز حسن و مدار حسندر چشم پرخمار تو پنهان فسون سحردر زلف بیقرار تو پیدا قرار حسنماهی نتافت همچو تو از برج نیکوییسروی نخاست چون قدت از جویبار حسنخرم شد از ملا
تصویرگاه پانصد و ده - تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 5:54
xa0بیسینِ هر سؤالی که هستبیجیمِ هر جوابی که لال...!چقدر این جنوبِ تشنهترینِ ما،شبیهِ شمالِ درهم شکستهٔ شماست.آب آمده از سرِ نخل و نارنج و گریهگذشته است.بیانصافبه این مرگِ بیمروّت بگواز این جهانچه م
تصویرگاه پانصد و یازده - تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 5:54
داشتنت بايد مزهىِ توت فرنگى بدهد،يا انارِ گُلپَر زده،يا آش رشته یِ خانم جون تو غروب هاىِ جمعه ...داشتنت بايد بوىِ ياسِ رازقى بدهد،يا بوىِ خاکِ باران خورده ...نميدانم ...ما كه نداشتيم!اما داشتنت بايد چيزِ خيلى قشنگى باشد!xa0
تصویرگاه پانصد و دوازده - تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 5:54
xa0در این سرای بی كسی كسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زندxa0یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كندكسی به كوچه سار شب در سحر نمی زندنشسته ام در انتظار این غبار بی سوارxa0دریغ كز شبی چنین سپیده سر نم
تصویرگاه پانصد و سیزده - تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 5:54
xa0بسا درد که بی شفای تو....خاموشبسا حرف که بی مگوی تو....پنهانبسا حضور که بی پیدای تو....غایبداوود غریب ما !دیری ست در این دردْ ستانمن واژه بسیار آورده ام به دعامن دعا بسیار آورده ام به درداما آدمی بی نامِ تو....تنهاستاما عشق بی مزامیر تو....پرده پوشاما جهان بی نی نوایِ تو....خاموش.داوودا...!شبانه ...
تصویرگاه چهارصد و نود و هفت - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
xa0 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم که پیش چشم بیمارت بمیرم نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی به سیب بوستان و شهد و شیرم چنان پر شد فضای سینه ا
تصویرگاه چهار صد و نود و هشت - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
شاهد بودهای :لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را ؟و آبی که پیش از آنچه حریصانه و ابلهانه، مینوشد پرنده ؟ تو، آن لحظه ای !تو، آن تیغی !تو، آن آبی ! من !من ، آن پرنده بودم ...
تصویرگاه چهار صد و نود و نه - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
عطار گو ببندد دکان را که من ز دوستبویی شنیده ام که به مشک و عبیر نیست
تصویرگاه پانصد - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کرمن عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
تصویرگاه پانصد و یک - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
آدمها تا حدّ مرگ از خود خستهات میکنندترکت نمیکننداما مجبورت میکنند ترکشان کنیآنگاه تو میشوی بندهی سر تا پا خطاکار!xa0xa0
تصویرگاه پانصد و دو - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
xa0ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسبوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفسمنزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلامپرصدای ساربانان بینی و بانگ جرسمحمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دارکز فراقت سوختم ای مهربان
تصویرگاه پانصد و سه - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
بگذار دوستت بدارمxa0تا از اندوه دور بمانمxa0تا از تاریکی برهمxa0تا از زشتی دور شومبگذار دمی در کف دستان تو بخوابم ...ای امن ترین مکان ها ، با عشق تو می توانمxa0هندسه ی جهان را دگرگون کنم ...سرزمین موعود را در هم شکنم...
تصویرگاه پانصد و چهار - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
امشب عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز!بی من چه شیرین میروی…من دوستت دارم هنوز!در این مثلث سوختم…دارم به سویت می دومداری به سویش میدوی…من دوستت دارم هنوز!قسمت نشد در این غزل…شاید جهان دیگری…مستی و رقص و
تصویرگاه پانصد و پنج - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
میخواهمتمثلِ دعایِ عهدکه عبادتِ آهستهٔ مولیان و ملائک است.میخواهمتمثلِ بلوغ بنفشههای آخر اسفندخاصه اگر باردارِ بارانِ فروردین باشند.میخواهمتمثلِ تخیلِ مهآلودِ نوزادیکه از بویِ بهشتِ اَزَلدر خواب میخندد...میخواهمتمهم نیست مثلِ کلماتِ کدام شاعرِ بزرگ،بگو بخوان به عهدِ بنفشه...ای اَزَل،منمیوهٔ ممنوعه ر...
تصویرگاه پانصد و شش - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:54
خانم! سلام و شکر که سبز است حالتانکم باد و گم از آینه، زنگِ ملالتاننیّت به روشناییِ چشم شما خوش استچندانکه آفتابِ تمام است فالتانرگباری آمدیم و به باغ شما زدیمپیش از رسیده گشتن اندوهِ کالتانبا چشمتا
تصویرگاه چهارصد و هفتاد و دو - تاریخ: 1397/4/25 ساعت: 13:33
عاشق که می شویلالایی خواندن هم یاد بگیرشب های باقیمانده ی عمرتبه این سادگی ها صبح نخواهد شد Let's block ads! (Why?)