تصویرگاه پانصد و نود و هشت
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
افسوس که بیفایده فرسوده شدیم،وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم؛دردا و ندامتا که تا چشم زدیم،نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم!xa0xa0
تصویرگاه پانصد و نود و نه
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
اینجاخاورمیانه استما با زبان تاریخ حرف می زنیمخواب های تاریخی می بینیمو بعدبا دشنه های تاریخیسرهای همدیگر را می بُریماز شام تا حجازاز حجاز تا بغداداز بغداد تا قسطنطنیهاز قسطنطنیه تا اصفهاناز اصفهان تا
تصویرگاه ششصد
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
و تازه می فهممکه برف خستگی خداستآن قدر که حس می کنیپاک کنش را برداشتهxa0می کشدروی نام منروی تمام خیابان هاخاطره هاخلوت هاxa0
تصویرگاه پانصد و شصت و دو
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:28
به مجنون گفت روزی عیب جوییکه پیدا کن به از لیلی نکوییکه لیلی گر چه در چشم تو حوریستبه هر جزوی ز حسن او قصوریستز حرف عیبجو مجنون برآشفتدر آن آشفتگی خندان شد و گفتاگر در دیدهی مجنون نشینیبه غیر از خوب
تصویرگاه پانصد و پنجاه و دو
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
زندگی با ماجراهای فراوانشظاهری دارد بسان بیشه ای بغرنج و درهم بافxa0ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ استچیست اما ساده تر از این، که در باطنxa0تاروپود هیچی و پوچی هماهنگ است.من نه خوش بینم، نه بدبینممن، شد و هست و شود بینمعشق را عاشق شناسد، زندگی را منمن که عمری دیده ام پایین و بالایشxa0که تفو بر صورتش، ...
تصویرگاه پانصد و پنجاه و سه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
بسيار پيشتر از امروزxa0دوستت داشتم در گذشتههای دورxa0آن قدر دورxa0که هر وقت به ياد میآ ورمxa0پارچبلور کنار سفرهی منxa0ابريق ميیشودxa0کلاه کپی من، دستارxa0کت و شلوارم، ردای سفيدxa0کراواتم، زنارxa0اتاق، همين اتاق زي
تصویرگاه پانصد و پنجاه و چهار
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
تا میآیم بگویم دوستت دارمدریا میآیدرَدِ پایِ سپیدهدم را پاک میکندحافظهام یاری نمیکندنمیدانم چرانمیدانم از کِیاما خیلی وقت استدیگر از تاریکی نمیترسمxa0
تصویرگاه پانصد و پنجاه و پنج
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
نگاهها چه ظالمانه جای کلمات را گرفته اندxa0سکوت چه قدر جای صدا راxa0هنوز نگفته ام دوستت دارمxa0نگاهم اما به عربده گفتxa0عربده ای که نرگس حافظ راپژمرده کردxa0هنوز نگفته ای دوستت دارمxa0سکوتت اما بارانی شدxa0و دل صن
تصویرگاه پانصد و پنجاه و شش
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
ریرا ...!همگان به جستجوی خانه میگردند،من کوچهی خلوتی را میخواهمبی انتها برای رفتنبی واژه برای سرودن ...و یادهای سالی غریبکه از درخت گفتنهزار بوسهی پاسخ میطلبید!بگذریم ... ریرا!از گوشهی چشم ن
تصویرگاه پانصد و پنجاه و هفت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
دیراست گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخواندیگر ز من ترانه شوریدگی مخواهدیر است گالیا! به ره افتاد کاروانعشق من و تو؟ آهاین هم حکایتی است ...اما درین زمانه که درمانده هر کسیاز بهر نان شبدیگر برای عشق و
تصویرگاه پانصد و پنجاه و هشت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
...چشم آهو چه مگر گفت به سرپنجهی شیرکه شد از صید پشیمان و سر افکند به زیراگر از یاد تو جانم نهراسید ببخشزندگی پیش من ای مرگ! حقیر است حقیرمنّتی بر سر من نیست اگر عمری هستپیش این ماهی دلمرده چه دریا، چه کویرچو قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟هیچ یک! من چو کبوتر؛ نه رهایم، نه اسیراز تهیدستی خود شرم ن...
تصویرگاه پانصد و پنجاه و نه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
می دانی در صدایت چیستوسط یک باغچهگُل یخ با حریر آبیبرای سیگار کشیدنبه طبقه یِ بالا می رویمی دانی در صدایت چیستزبانِ ترکیِ بی خواباز کارت راضی نیستیاین شهر را دوست نداریمردی روزنامه اش را تا می کندمی د
تصویرگاه پانصد و شصت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
مردى كه دهان دارداما حرف نمى زندلب دارداما نمى بوسدمردى كه با بينى اشهيچ چيزى را نمى بويدبا گوش هايشچيزى را نمى شنودمردى با چشمانِ غمگين و بازوانِ بلندكه نمى داند چگونه به آغوش بكشد"مترسكى است"كه گنجشك هاى من را فريب دادهxa0
تصویرگاه پانصد و شصت و یک
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:00
xa0اکنون من در نیم شبانِ عمرِ خویش امآن جا که ستاره ئی نگاهِ مشتاقِ مرا انتظار می کشد…در نیم شبانِ عمرِ خویش ام، سخنی بگو بامنـــ زود آشنایِ دیر یافته! ـــتا آن ستاره اگر توئی،سپیده دمان را منبه دوری و
تصویرگاه پانصد و هجده
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 23:10
من همیشه دوستدار یک زندگی عجیب و پر حادثه بوده امxa0شاید خنده ات بگیرد اگر بگویم من دلم می خواهدxa0پیاده دور دنیا بگردم ٬ من دلم می خواهد توی خیابان هاxa0مثل بچه ها برقصم ٬ بخندم ٬ فریاد بزنم ٬xa0من دلم می خو
تصویرگاه پانصد و نوزده
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 23:10
ای اشتیاق به زیستنمرا دریاب و به خانه ی او ببربه حقارت این سبد پارهxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 نگاه نکنموسائی حمل می کند.xa0
تصویرگاه پانصد و بیست
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 23:10
یا من در اشتباهمxa0یا سپیده یادش رفته سر بزندیا تاریکی با چشمانم به شوخی نشستهیا چشمانم به تاریکی عادت کردهیا چیزی درون سینه ام می سوزدxa0یا من به مقراضی رهایی را چیده امهرچه هست یا نیستنه این زندگی عرضه تمام کردن بازی را داردنه من ادم خوب بازی کردن روزهای بد بودمxa0پ.ن:أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا م...
تصویرگاه پانصد و بیست و یک
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 23:10
وقتی می آمدم جهانبوی سیب تازه می دادنمی دانم چرا شرابش به من رسید
تصویرگاه پانصد و چهارده
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 11:48
xa0می خواستم جهان راxa0به قوارای رویاهایم در آورم کهxa0رویاهایمxa0به قوطی جهان تبدیل شدxa0
تصویرگاه پانصد و پانزده
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 11:48
ده سال بعد از حالِ این روزامبا کافه های بی تو در گیرمگفتم جهانِ بی تو ینی مرگده ساله رفتی و نمیمیرمده سال بعد از حال این روزامتو ، توو آغوشه یکی خوابیمن گفتم و دکتر موافق نیست!تو بهتر از قرصای اعصابید