تصویرگاه ششصد و پنجاه و چهار - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 23:14
عشق او باز اندر آوردم به بندکوشش بسیار نامد سودمندعشق دریایی کرانه ناپدیدکی توان کردن شنا؟ ای هوشمند!عشق را خواهی که تا پایان بریبس که بپسندید باید ناپسندزشت باید دید و انگارید خوبزهر باید خورد و انگا
تصویرگاه ششصد و پنجاه و شش - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 23:14
یکماه دارمxa0از فکر کردن به اتفاقی که ممکنه بیافته فرار می کنم.هیچ وقت فکر نمی کردم ترس فکر کردن به چیزی از خود اتفاق برام وحشتناک تر باشه...xa0پ.ن:دلم یه کنجی می خواد که وقتی صدای هق هق ام رفت بالا از چیزی خجالت نکشم.دلم یه داستان خوب می خواد ...یه رویای بی هراسxa0
تصویرگاه ششصد و پنجاه و هفت - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 23:14
رد شدم از در مغازه.دیدم تو مغازه هست.با همان پیراهن آبی و سفیدی که چهارخانه های بزرگ داشت.گل از گلم شکفت.گفتم: سلام حسین آقا...لبخندی زد.از آن لبخندها کهxa0 با همه وجودش به چشم های آدم می پاشید. جواب دا
تصویر گاه ششصد و پنجاه و هشت - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 23:14
شهر ما کوچه کوچه بن بست استxa0بوی کافور و عود می آیدxa0برهxa0 بودیم و دیر فهمیدیمxa0گاو همسایهxa0 گرگ می زایداتحاد شغالxa0 و انگوریمروی دوش خدا نشستیم وحرف بی ربط فلسفی گفتیمxa0وسط رقص خرمگس ها همxa0مثنویهای عاطفی گف
تصویرگاه ششصد و هجده - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 10:40
همین جا، نزدیک به همین میلِ همیشهی رفتنانگار که بادبادکی از یاد رفته بر خارِ خوشباورچشم به راهِ کودکانِ دبستانیِ دورهی بیقراریِ غروب را تحمل میکند،اما کمی دورتر از بادِ نابَلَدعدهای آشنامشغولِ چر
تصویرگاه ششصد و نوزده - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 10:40
حقيقت اين است که منهرگزدر زندگیسد راه کسی نبوده، نيستم، نخواهم بودمن میدانمدير يا زود به ریرا خواهم پيوستچشم به راه من نباشيدبا اين حاليقين دارم که بعد از مرگدوباره باز خواهم گشتوصيت واژههای خود را
تصویرگاه ششصد و بیست - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 10:40
آن روز که نزدم آمدیدر صبحگاه یک روز بهاری-بهسان شعری زیبا که راه میرود-خورشید با تو به درون خانه آمدxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 و بهار هم.[وقتی آمدی]ورقهای روی میز پراکنده شدند.فنجان قهوه که پ
تصویرگاه ششصد و بیست و یک - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 10:40
تو پيش از اتفاقِ اين سکوتxa0نطفهی نیزاری از کلماتِ من بودی:xa0- درآمدِ آوازی دور از شَرحهی اَزَلxa0تو پيش از اتفاقِ اين کلمهxa0کبوتری بودی با گلويی برهنه از بلور:xa0- بالایِ گلدستههای درهی صنوبر و ماه.xa0تو
تصویرگاه ششصد و بیست و دو - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 10:40
در ازدحام اين همه ظلمت بی عصاچراغ را هم از من گرفته انداما منديوار به ديواراز لمس معطر ماهبه سايه روشن خانه باز خواهم گشتپس زنده باد اميددر تکلم کورباش کلماتچشم های خسته مرا از من گرفته انداما مناشاره
تصویرگاه ششصدو بیست و سه - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 10:40
بیسینِ هر سؤالی که هستبیجیمِ هر جوابی که لال...!چقدر این جنوبِ تشنهترینِ ما،شبیهِ شمالِ درهم شکستهٔ شماست.آب آمده از سرِ نخل و نارنج و گریهگذشته است.بیانصافبه این مرگِ بیمروّت بگواز این جهانچه ما
تصویرگاه ششصد و بیست و چهار - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 10:40
ما شفا خواهیم یافت!دردها و رنجهامان پایان میپذیرندآرامش خواهد آمدآرام آرامدر غروبی گرماز شاخههای سبز سنگینفرو خواهد ریختاندکی بیش دوام آریدبیرون درمرگ نهکه زندگی در انتظار ماستبیرون درجهانی پرشور ن
تصویرگاه ششصد و بیست و پنج - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 10:40
u200fمائیم که از باده بیجام خوشیمهر صبح منوریم و هر شام خوشیمگویند سرانجام ندارید شمامائیم که بیهیچ سرانجام خوشیمxa0پ.ن: آ ه... ه... ه... ه...xa0
تصویرگاه ششصد و بیست و شش - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 10:40
یکساعتی هست یک بند دارم سرش غر می زنم.هیچ نمی گوید در سکوت جلوی تلویزیون روی کاناپه دراز کشیده و بی هدف شبکه ها را عوض می کند.گاهی هم از لیوان کنار دستش آبجو می خورد.xa0می زنم به سیم آخر و هوار می کشم :
تصویرگاه پانصد و نود و یک - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
بنگر ز جهان چه طَرْف بربستم؟ هیچ،وَز حاصلِ عمر چیست در دستم؟ هیچ،شمعِ طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ،من جامِ جَمَم، ولی چو بشکستم، هیچ.
تصویرگاه پانصد و نود و دو - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
از آمدن و رفتن ما سودی کواز بافته ی وجود ما پودی کودر چمبر چرخ جان چندین پاکانxa0می سوزد و خاک می شود دودی کوxa0
تصویرگاه پانصد و نود و سه - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
روزی به خواب تو میآیممیبینی که من تواَمو تیمارستانی با صد هزار عاشق هستمابرو حوالهی دریا کنو مثل باد گذر کن از شهر پنجرههای ویرانمن در تمام پنجرهها انتظار تو را میکشمهر کس که ویرانههای چشم مرا دست کم گرفتنفرین شده ستعاشق خواهد شدحتی اگر تو باشیکه صدها هزار عاشق نابینا در شهرهای جهان داریxa0
تصویرگاه پانصد و نود و چهار - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
هنوز گاهی اوقات نیمه شبانمیان خواب و بیداری از خود می پرسمچه شد؟...واقعا چه شد که کار به اینجاها رسیدچند بمب منفجر شد؟یک شهید زنده مرده شد؟یک هواپیما به مقصد نرسید؟xa0یا یک زلزله صبحگاهیبه سوت قطار رویاها حمله برد؟نمی دانم...واقعا نمی دانم چه شداما میدانم هر اتفاقی افتاد ...هراتفاقی افتادباید جلوی م...
تصویرگاه پانصد و نود و پنج - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
xa0در روزهای آخر اسفندکوچ بنفشههای مهاجرزيباستدر نيمروز روشن اسفندوقتی بنفشه ها را از سايه های سرددر اطلس شميم بهارانبا خاک و ريشه- ميهن سيارشان –از جعبههای کوچک و چوبیدر گوشهی خيابان میآورندجوی هزار زمزمه در منمیجوشد:ای کاشای کاش، آدمی وطنش رامثل بنفشهها(در جعبههای خاک)يک روز میتوانستهمراه خويشتن ب...
تصویرگاه پانصد و نود و شش - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
xa0و مازمستان دیگرى راسپرى خواهیم کرد…با عصیان بزرگى که درونمان هستو تنها چیزىکه گرممان مىدارد،آتش مقدس امیدواریست!xa0
تصویرگاه پانصد و نود و هفت - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 10:56
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب تار است و ره وادی ایمن در پیشآتش طور کجا موعد دیدار کجاستهر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید که هشیار کجاستآن کس است اهل بشارت