من و هزار توهای ذهنم

متن مرتبط با «چهار» در سایت من و هزار توهای ذهنم نوشته شده است

تصویرگاه هزار و پانصد و بیست و چهار

  • نیلوبلاگ

    من و هزار توهای ذهنمدیروز میشوم اگر بیایی!تصویرگاه هزار و پانصد و بیست و چهار"خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوزهر طرف می سوزد این آتشپرده ها و فرشها را ، تارشان با پودمن به هر سو می دوم گریاندر لهیب آتش پر دودوز میان خنده هایم تلخو خروش گریه ام ناشاداز دورن خسته ی سوزانمی کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریادخانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحمهمچنان می سوزد این آتشنقشهایی را که من بستم به خون دلبر سر و چشم در و دیواردر شب رسوای بی ساحلوای برمن ، سوزد و سوزدغنچه هایی را که پروردم به دشواریدر دهان گود گل...

    ادامه مطلب
  • تصویر گاه هزار و پانصد و بیست و چهار

  • نیلوبلاگ

    چه خلوت است خیابان جمعه دمی که دور می شوی از خویش و باز بر میگردی در خویش و هیچ کس نخواهد دانست که در دلت چه گذشته است...

    ادامه مطلب
  • تصویر گاه نهصد و چهل و چهار

  • نیلوبلاگ

    یلدا سیاه چشمان توست که در تاریکترین و طولانی ترین شب های بی قراری من می درخشد...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه ششصد و پنجاه و چهار

  • نیلوبلاگ

    عشق او باز اندر آوردم به بندکوشش بسیار نامد سودمندعشق دریایی کرانه ناپدیدکی توان کردن شنا؟ ای هوشمند!عشق را خواهی که تا پایان بریبس که بپسندید باید ناپسندزشت باید دید و انگارید خوبزهر باید خورد و انگا...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه ششصد و بیست و چهار

  • نیلوبلاگ

    ما شفا خواهیم یافت!دردها و رنجهامان پایان میپذیرندآرامش خواهد آمدآرام آرامدر غروبی گرماز شاخههای سبز سنگینفرو خواهد ریختاندکی بیش دوام آریدبیرون درمرگ نهکه زندگی در انتظار ماستبیرون درجهانی پرشور ن...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه پانصد و نود و چهار

  • نیلوبلاگ

    هنوز گاهی اوقات نیمه شبانمیان خواب و بیداری از خود می پرسمچه شد؟...واقعا چه شد که کار به اینجاها رسیدچند بمب منفجر شد؟یک شهید زنده مرده شد؟یک هواپیما به مقصد نرسید؟یا یک زلزله صبحگاهیبه سوت قطار رویاها حمله برد؟نمی دانم...واقعا نمی دانم چه شداما میدانم هر اتفاقی افتاد ...هراتفاقی افتادباید جلوی مرگ ری را ها را بگیریمحتی اگر عشق را زیر پاهایشان پرپر کنیمپ.ن: به ری را اسماعیلیون...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه پانصد و پنجاه و چهار

  • نیلوبلاگ

    تا میآیم بگویم دوستت دارمدریا میآیدرَدِ پایِ سپیدهدم را پاک میکندحافظهام یاری نمیکندنمیدانم چرانمیدانم از کِیاما خیلی وقت استدیگر از تاریکی نمیترسم...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه پانصد و چهارده

  • نیلوبلاگ

    می خواستم جهان رابه قوارای رویاهایم در آورم کهرویاهایمبه قوطی جهان تبدیل شد...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه چهارصد و نود و هفت

  • نیلوبلاگ

    مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم که پیش چشم بیمارت بمیرم نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی به سیب بوستان و شهد و شیرم چنان پر شد فضای سینه ا...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه چهار صد و نود و هشت

  • نیلوبلاگ

    شاهد بودهای :لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را ؟و آبی که پیش از آنچه حریصانه و ابلهانه، مینوشد پرنده ؟ تو، آن لحظه ای !تو، آن تیغی !تو، آن آبی ! من !من ، آن پرنده بودم ... ...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه چهار صد و نود و نه

  • نیلوبلاگ

    عطار گو ببندد دکان را که من ز دوستبویی شنیده ام که به مشک و عبیر نیست...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه پانصد و چهار

  • نیلوبلاگ

    امشب عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز!بی من چه شیرین میروی…من دوستت دارم هنوز!در این مثلث سوختم…دارم به سویت می دومداری به سویش میدوی…من دوستت دارم هنوز!قسمت نشد در این غزل…شاید جهان دیگری…مستی و رقص و...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه چهارصد و هفتاد و دو

  • نیلوبلاگ

    عاشق که می شویلالایی خواندن هم یاد بگیرشب های باقیمانده ی عمرتبه این سادگی ها صبح نخواهد شد Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تثویرگاه چهارصد و هفتاد و سه

  • نیلوبلاگ

    عاشق که می شویلالایی خواندن هم یاد بگیرشب های باقیمانده ی عمرتبه این سادگی ها صبح نخواهد شد Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه چهارصد و هفتاد و چهار

  • نیلوبلاگ

    با تو بودن خوبستو کلام تومثل بوي گل ، در تاريکي استمثل بوي گل د...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه سیصد و پنجاه و چهار

  • نیلوبلاگ

    میان ماندن و نماندن فاصله تنها یك حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد برچسبها: سید علی صالحی+ نوشته شده در جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ساعت 16:35 توسط میم.ر | ...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه سیصد و چهل و چهار

  • نیلوبلاگ

    من خسته امخسته از آينه، از آدمی، از آسمان!مگر تحمل يک پرنده ی کوچک خانه زاديک پرنده ی جامانده از فوج باران خورده ی بی بازگشتتا کجای اين آسمان تمام روياهاست؟من بريده امبريده مثل باران تنبل عصر آخرين جمعه ی خردادبريده مثل شير ماسيده بر پستان آهوی مضطرببريده مثل باد، باد خسته ی به بن بست نشسته ی دی م...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه دویست و چهل و چهار

  • نیلوبلاگ

    خواب هایم بوی تن تو را می دهدنکندآن دورترهانیمه شبدر آغوشم می گیری؟...

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه دویست و سی و چهار

  • نیلوبلاگ

    با توام ای لنگر تسکینای تکانهای دلای آرامش ساحلبا توام ای نور! ای منشورای تمام طیفهای آفتابیای کبودِ ارغوانیای بنفشآبی با توام ای شورای دل شورهی شیرین!با توام ای شادی غمگینبا توام ای غم، غم مبهم.. ای نمیدانم..هرچه هستی باشای کاش..نه، جز اینم آرزویی نیستهرچه هستی باشاما باش.. پ .ن: یادت هست هنوز.......

    ادامه مطلب
  • تصویرگاه دویست و چهارده

  • نیلوبلاگ

    ( و... ) خدا نخواست که من اهلِ ناکجا باشماجازه داد فقط اهلی شما باشم وَ -ماجرای من و تو - به عشق فرجامیدوَ - عشق خواست که من مردِ ماجرا باشم وَ - من - تورا - بدلیل آرمان خود کردمکه بی دلیل - مباد - آرمانگرا باشم چرا ؟ - مپرس ! که سرمشقِ عاشقی ست - سکوتمخواه - پاسخِ گنگی - براین « چرا » باشم سرودمت، بهمان باوری که در من بود وَ - شعر - حنجره ام شدکه خوش صدا باشم وَ - خواندمت که قشنگ است - روز و شب ازتوبخوانم و نگران-نخوانده ها باشم خدا نخواست ! چه بهتر ! تو خواستی از من که خوش قریحه ترین - بنده ی خدا باشم ....

    ادامه مطلب